۱
دستهای قطبیام را
به استوای تنت میسپارم
گرمم کن!
۲
تنت خط استوا است
شرجی و داغ
۳
حرف ِ حساب نزن
من هیچ وقت حساب و کتابم
خوب نبوده است
۴
شعرهای شبانه و
هق هق.
واژههایم
سر روی ِ شانههایت می گذارند و
شُرشُر اشک
این کار هر شب من است
۵
یک بعدازظهر پاییزی
کولههایمان را برداریم
برویم لب ساحل
چند تکه هیزم خشک
یک بسته سیگار
یک فلاسک چای
لگد بزنیم به دنیا
و از ته دل بخندیم
یادت نرود
قرارمان این شد
۶
دلم آرام نمیگیرد
سیگار ِ دلم را
به آتش ِ چشمانت
بگیران!
بگذار دردهایم را دود کنم
۷
دیروز،
دوباره،
خودم را پشت ِ چشمانت
جا گذاشتم
۸
این روزها
خودم را هم،
لابهلای تنهاییهایم
گم میکنم
۹
وقتی دیوارها را میساختیم
نمیدانستیم
نام ِ دیگر ِ دیوار جدایی است
۱۰
برق توی چشمان ِ تو
قرنها بود که موج میزد
وقتی،
ادیسون ادعا کرد
که برق را کشف کرده است!
بانوی افسانهای!
۱۱
قرارمان
بیقراری نبود!
۱۲
روز از نو
روزی ِ من از چشمهایت،
حیف …